از خیابانهای متلاطم تا حاشیههای مسلح کشور، نشانهها در ایران در حال تکثیر هستند و نادیده گرفتن آنها به عنوان حوادث منزوی روز به روز دشوارتر میشود.
سپاه پاسداران (IRGC)، نهادی که بخش عمدهای از نفوذ ایران در خارج از کشور را شکل داده است، اکنون باید سهم فزایندهای از منابع خود را برای محافظت از نظام در خاک میهن اختصاص دهد.
سپاه پاسداران همچنان زرادخانهای از موشکها، شبکههای گسترده نظامی و امنیتی، و توانایی ضربه زدن به دشمنان ایران را در اختیار دارد. اما این پرسش وقتی در برابر طیف کامل تحولات داخلی قرار گیرد، فوریت خاصی پیدا میکند.
مشکل برای تهران دیگر از یک جبهه واحد نمیآید، بلکه از قلمرویی است که باید از آن دفاع شود و دائماً در حال گسترش است، از هزینه فزاینده آن دفاع، و از فشار رو به افزایش بر منابع و فضای مانور او.
نشانهها از بالاترین سطوح نظام ایرانی میآیند. در آگوست، رهبری نظامی و امنیتی دستخوش یک تغییر و تحول گسترده شد. احمد وحیدی فرماندهی سپاه پاسداران را بر عهده گرفت، مصطفی ایزدی به عنوان معاون او منصوب شد، و حسین تائب، رئیس سابق اطلاعات سپاه، برای هدایت بسیج سپاه بازگشت.
در همان زمان، محسن رضایی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی و نماینده رهبر عالی در آن نهاد منصوب شد. اینها صرفاً پستهایی نیستند که به چهرههای آشنا واگذار شوند: این انتصابات نماد بسیج مردان سپاه پاسداران، دستگاه امنیتی، و وفاداران بیقید و شرط در لحظهای است که محافظت از نظام روحانی از جنگی که در خارج از کشور به راه انداخته، جدایی ناپذیر شده است.
بازگشت حسین تائب اهمیت ویژهای دارد. بسیج، نیروی شبهنظامی بسیج وابسته به سپاه پاسداران، یکی از مهمترین اهرمهای نظام برای نظارت بر جامعه ایرانی، کنترل خیابانها و سرکوب تظاهرات است. تائب سالها در مرکز عملیات اطلاعاتی سپاه پاسداران حضور داشت. او تنها یک مدیر نیست که به پست خود بازمیگردد، بلکه نماد دستگاه امنیتی است که با اعتراض و مخالفت از طریق سرکوب، نفوذ و ارعاب مقابله کرده است.
احتمال اعتراضات جدید
در آگوست، ایران اینترنشنال، یک رسانه مخالف نظام، ضبطی را منتشر کرد که ادعا میشد از یک جلسه پشت درهای بسته ستاد رسانه و فضای مجازی آمده است. طبق آن ضبط، بحثها حول احتمال اعتراضات جدید، محیط اجتماعی رو به کوچک شدن مطلوب برای بسیج، و نیاز به گسترش نظارت بر فعالیتهای مخالفان در شبکههای اجتماعی متمرکز بود.
این رویداد پس از ترور حمیدرضا رجبزاده، خواننده مذهبی طرفدار نظام، در حادثهای که محافل نزدیک به قدرت را متلاطم کرد، رخ داد. در حالی که انگیزهها همچنان تحت تحقیق است و گزارشها متفاوت است، فضای سیاسی آشکار شده توسط این ترور گویاست. یک دستگاه امنیتی سرکوبگر، که قرار بود در خیابانها ترس ایجاد کند، شروع به نشان دادن حساسیت فزاینده نسبت به امنیت مردان و چهرههای خود در همان جامعهای میکند که آن را زیر نظر دارد و تسلط بر آن دارد.
در جبهه دیگر، سلاح اعدام خونینترین چهره این ترس را آشکار میکند. به گفته کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل، مقامات ایرانی از ۱۹ مارس حداقل ۵۶ نفر را با اتهامات امنیت ملی اعدام کردهاند، از جمله ۲۷ نفر در پروندههای مرتبط با اعتراضات اوایل امسال، در حالی که بیش از ۱۰۰ نفر دیگر در انتظار اعدام هستند.
این اعداد نظامی لرزان را نشان میدهند که بازگشت خیابان را تهدیدی مستقیم برای قدرت خود میداند و هر بار که خشم مردم به تشکیل جنبشی سیاسی که بقای او را به خطر میاندازد نزدیک میشود، هزینه مخالفت را بالا میبرد.
در آگوست، آلمان به همراه ۳۱ کشور دیگر و همچنین نماینده عالی اتحادیه اروپا EU در بیانیهای اعدام معترضان را محکوم کرد و استفاده از مجازات اعدام برای خاموش کردن مخالفت و ارعاب جامعه را نکوهش نمود.
ترسهای نظام در شهرها متوقف نمیشود. او از بازگشت قیامها و خشم خیابان هراس دارد. در حاشیه، خطر تکامل یافته است: دیگر فقط متشکل از اعتراضات نیست، بلکه شکل مقاومت مسلح را به خود گرفته است.
در مناطق کرد، گزارشهای مخالفان از تقویت نیروهای سپاه پاسداران و استقرارهای نظامی نزدیک مرز عراق حکایت دارد، در حالی که منابع دیگر به تحرکات نیروها و محدودیتهای دسترسی در مناطق مرزی کردستان اشاره کردهاند.
اهمیت نه در مقیاس نیروهای مستقر شده، بلکه در آنچه آشکار میکنند نهفته است. تهران خود را مجبور میبیند که کنترل امنیتی و نظامی فشردهای را بر جبهه کرد خود حفظ کند، حتی در حالی که باید تواناییهای خود را بین تهدیدات همزمان خارجی و داخلی تقسیم کند.
بلوچستان شاهد تغییر محسوستری بوده است. در دسامبر، جبهه جنگجویان مردم به عنوان یک ساختار مسلح جدید بلوچ تأسیس شد، پس از ادغام لشکر العدل، یک گروه مسلح بلوچ مخالف تهران، با سایر جناحهای بلوچ، در تلاش برای غلبه بر سالها تفرقه و ایجاد چارچوب هماهنگتری از مبارزه علیه نظام. این ادغام به سرعت در زمین محقق شد، با ادعاهای جبهه مبنی بر حملات علیه نیروهای امنیتی و سپاه پاسداران اطراف زاهدان و سایر مناطق.
این به این معنا نیست که جبهه به نیرویی تبدیل شده که بتواند نظام را در مقیاس ملی تهدید کند. اما به این معناست که نظام با مخالف مسلح بهتر سازمانیافتهای در حاشیه شرقی خود نسبت به قبل مواجه است، که فشار مداومی بر منابع امنیتی، نظامی و اطلاعاتی او وارد میکند.
دوراهی برای نظامی دیکتاتوری که از انقلاب ۱۹۷۹ متولد شده، بسیار خشنتر است. پس از دههها تبلیغ صدور انقلاب به خارج، اکنون باید سهم فزایندهای از دستگاه و منابع خود را برای جلوگیری از ظهور شرایط مساعد برای انقلاب جدید علیه خود در خاک خودش اختصاص دهد.
طنز تلخ این است که سپاه پاسداران، که برای محافظت از انقلاب پیش از تبدیل شدن به مهمترین ابزار آن در خارج از مرزها ایجاد شد، اکنون خود را در مأموریتی میبیند که نمیتواند آن را به حزب، میلیشیا یا نیابتی بسپارد: محافظت از نظام تئوکراتیک در داخل خود ایران.
اینجاست که مفهوم «عمق استراتژیک»، که ایران بخش زیادی از نفوذ منطقهای خود را بر اساس آن بنا کرد، معنای کامل خود را پیدا میکند. از عراق تا سوریه، از طریق لبنان و یمن، تهران خطوط مقدم را دور از قلمرو خود پیش برد و برای تحمیل هزینه بر دشمنان عرب و اسرائیل، از طریق متحدان، سلاح، بودجه، آموزش، موشک و پهپاد، به جنگ نیابتی روی آورد.
بزرگترین سود در آن فاصله بود، که تضمین میکرد رویاروییها در قلمرو دیگران انجام میشود در حالی که قلب نظام ایرانی تا حد امکان از هزینههای آن دور نگه داشته میشد.
اما منطق حاکم بر این استراتژی برای دههها در حال وارونه شدن است. ایران به جای دور کردن خطر از مرزهای خود، اکنون مجبور است سهم فزایندهای از تواناییهای خود را برای مقابله با تهدید در داخل مرزهای خود اختصاص دهد.
با ترس پایدار از قیامهای مردمی از یک سو و گسترش مقاومت مسلح در برخی مناطق حاشیهای از سوی دیگر، این فشارها به منبعی داخلی برای فرسایش توانایی تبدیل میشوند.
دستگاه سرکوب به طور فزایندهای بر داخل ایران متمرکز است. منابع اطلاعاتی برای نظارت بر جمعیت، ردیابی مخالفان، پایش فعالیت دیجیتال، مهار گروههای مسلح و محافظت از چهرههای نظام بسیج میشوند. همه اینها فضای مانور سپاه را در خارج از ایران کاهش میدهد.
با این حال، این به این معنا نیست که سپاه پاسداران ابزارهای اقدام خارجی خود را از دست داده است، یا اینکه نظام در آستانه فروپاشی قرار دارد. او همچنان زرادخانه موشکی قابل توجهی، خدمات امنیتی متراکم، ظرفیت سرکوب، و شبکههای وسیع نفوذ منطقهای را در اختیار دارد.
اما واقعیت این است که تهران دههها صرف کرد تا دشمنانش را مجبور کند پول و منابع را برای محافظت از خود در برابر اقدامات او خرج کنند. معادلهای که امروز شکل میگیرد، او را نیز مجبور میکند که بیشتر وسایل خود را برای محافظت از خودش اختصاص دهد.
در این نقطه، مهمترین پرسش این نخواهد بود که چند موشک در انبارهای سپاه پاسداران باقی مانده است، بلکه این خواهد بود که چند نفر، چقدر پول، چقدر توانایی و چقدر انعطاف برای ادامه اعمال فشار بر دشمنانش در خارج از ایران باقی مانده است، زمانی که داخل ایران و خودِ خیابان به منبع فزاینده اضطراب و ترسی تبدیل شدهاند که بقای نظام را تهدید میکند.
نویسنده یک تحلیلگر سیاسی اماراتی و نامزد سابق شورای ملی فدرال است.